نتایج جستجو : محسن مرتضوی

  • تهران (پانا) - «نه سلاح سرده، نه گرم، نه دود می‌کنه، نه شعله داره اما می‌سوزونه.» قصاص هنگام جنایت داستان زندگی الهه و مادر اوست. اما این نمایش تنها قصه زندگی آنها نیست، قصه زندگی همه آنهایی است که اسید زندگی‌شان  را آب کرد و تغییر داد. اسید نه تنها حفره‌هایی پاک نشدنی روی صورت قربانیان می‌گذارد ،که مغاک‌هایی عمیق در روح و روان‌ آنها حفر می‌کند. می‌خواهند مردم بدانند که آنها با همه دردهایشان همچنان زنده‌اند و با صورتی سوخته می‌توانند کنار دیگران زندگی کنند.

  • تهران (پانا) -«عمل‌های قربانیان اسیدپاشی زیبایی نیست بلکه ترمیمی است. قربانیان اسیدپاشی هویت خود را از دست می‌دهند و به چهره ای نیاز دارند که ناهنجاری‌های ناشی از اسید از چهره آنها زدوده شود و با اعتماد به نفس بیشتری به جامعه بازگردند».

  • تهران (پانا) - زن صدایش را نازک می‌کند و با لحنی پر از درد و رنج، آه از نهاد برمی‌‌‌آورد: «بمیرم برایت تو که همه زندگیت نابود شده. حالا می‌توانی ازدواج کنی با این قیافه؟»

  • تهران (پانا)‌- صدای موتور که می‌شنود پنج متر از جا می‌پرد. کافی است خیابان کمی ‌تاریک باشد و صدای موتورسواری را از دور بشنود؛ گوش‌هایش را می‌گیرد و پا می‌گذارد به فرار. فقط مسأله موتورسوارها نیست؛ اگر در جای خلوتی باشد و چند نفر پشت سرش هم باشند همین احساس را دارد، دائم برمی‌گردد و پشت سرش را می‌پاید. گاهی رفتارهایش موجب تعجب دیگران می‌شود اما او خاطرات خوبی از زندگی در فضای این شهر ندارد. خودش می‌گوید دیگر از خیابان می‌ترسم.

  • تهران (پانا) - سه قربانی اسید پاشی و همسر یکی از آنها به بیان تجربه زیسته خود و دغدغه‌هایشان پس از وقوع اسید پاشی پرداختند.

۱